یک سالگی شایان
شایان عزیزم بسرعت داری بزرگ میشی تو یه چشم بهم زدن یک ساله شدی عشقم
گل پسرم امیدوارم که همیشه سلامت باشی و خدا بهترین ها رو برات رقم بزنه عزیزمامان
عشقم یک هفته مونده به تولدت با کمک مسعود جون یه چند قدمی راه رفتی و و قتی فهمیدی که میتونی راه بری دیگه ول نکردی و همین شد که در عرض 3 روز کاملا راه افتادی عزیزم
ولی تلق و تولوق زمین میخوردی طوری که سرت پر از پستی و بلندی شده بود عزیزم
وای اینقد شیرین شدی اینقد دل منو بابا رو بردی که همه وقتمون شبا باتو میگذره
شیرین کاریات ما رو روز به روز بیشتر عاشق میکنه و اگه خدای نکرده یه گریه کوچیک بکنی ما همه میدوئیم به سمت تو و نیازت رو برطرف میکنیم
باباعلی که شیفته تک پسرشه از راه که میرسه خونه تو هرجا که باشی خودتو بسرعت میرسونی دم در و میپری بغلش و شروع میکنی با زبان خودت که هیچی هم نمیتونی بگی یه چیزی رو به بابا بفهمونی و دلشو میبری
عزیزم ما سعی کردیم امسال که اولین سال زندگیت هست رو یه تولد ب یاد موندنی برات بگیریم و خوشبختانه هر چی در توانمون بود برات انجام دادیم
تولدت رو با تم زنبور گرفتیم
از یک ماه قبل خودم شروع کردم برات ریسه هاو تزئینات رو طراحی کردم و یه لباس هم برات با تم زنبوری دوختم
و خلاصه دوستای نی نی سایتی رو هم با مامان و باباهاشون هم اومدن خیلی خیلی خوش گذشت
تو اتلیه دایی محمد کلی عکس انداختیم
با دوستات که اسماشون هست : اوا ، ارنوشا، دو تا امیر سام ها
البته یه دوست دیگه هم داری که نتونسته بود بیاد عزیزم اسمش هست پارسا
شایان جان اونشب هدیه عمه پری خیلی تو رو و همینطور دوستات رو غافلگیر کرد
عمه پری یه ماشین شارژی بزرگ برات خریده بود که تو از وقتی ماشین رو دیدی شروع کردی به هل دادن ماشین به عقب و جلو و حسابی هلاک شدی و همه مهمونا رو شاد کردی
عشقم اینقد شما کوچولوها شیرین هستین که هیچوقت ادم از دیدینتون سیر نمیشه
شب خیلی خوبی بود عزیزم
عکساشو همرو برات نگه میدارم و بزرگ که شدی نشونت میدم


یک سالگی شایان
